سلام گل سرخ !
يه روز ديگه هم گذشت
منو كه از يادت نبردي ؟
اين جا سخته زندگي كردن (جهت اطلاع!!)
(ولي همه ترجيح ميدن زندگي كنن تا اين كه بميرن..؟! )
درسته !
تو نمي دوني مرگ و زندگي يعني چي !
آخه تو جاودانه اي
اما اين جا آدماي كمي ..
جاودانه هستند .
يكي كه خودش هم جزو جاودانه هاست اين جوري معني ش كرده
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آنست که شهدا مانده اندو زمان ما را باخود برده است....
........
صبح نزدیک است.....
(ممنون از وب نوشت كه مطلبو اصلاحش كرد)
شهدا همون جاودانه هان..
گفتم شايد اون طرفا باشن...
اگه ديديشون ..
بي زحمت سلام منم برسون!
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
مشق شب امشبم رو برام مرور کردن
به من گفتن باید هزار بار بنویسم :
من گم شدم !
و من هنوز یک بار هم ننوشتم .
ننوشتم !
نمی نویسم !
نمیخوام بنویسم !
نباید بنویسم !..
باید بنویسم :..
دارم پیدا می شم !
آدمی به امید زنده س
نمی ذارم اینو ازم بگیرن
..دارم پیدا می شم
..دارم پیدا می شم
دارم ...
تا هزاران بار ..
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
اگر خواب نباشند
و اگر گل سرخشان
مرا از یاد نبرده نباشند
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
تنها بوديم
تا اين كه دوباره درباره راه بالا رفتن به ماآاموزش دادن
تا چند هزار سال خدا از بين ماآدمايي رو انتخاب كرد
تا هلمون بدن و
دوباره برا برگشتن تلاش كنيم
و از اون موقع كه ما راه خونه مونو گم كرديم تا امروز
يكي هست كه منتظره
تا برگرديم و با عشق بغلمون كنه
و توي گوشمون زمزمه كنه :
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
من اما دلواپس بودم
....
من هنوز دلواپسم
من این جا هستم با یک دلشوره طولانی و پنهانی
با غمی که قایمش کردم
و نگاهی که حرف برای گفتن زیاد داره و تحمل کم
منتظرم تو بیای و خیال کنم منم هستم و یادمن هم بودن
ببینم تو میای؟ یا من برای همیشه باید دنبال اون لنگه کفشم بگردم
اونی که مدت هاست گمش کردم
الان هم داره اذان از مناره ها صداش می یاد
مناره ها
شاید از بلندی اون جا دیدمت و از غمم برات گفتم
شاید از اونجا صدام کردی و با هم حرف زدیم
...
مسئله این جاست که همه اینا شایده و من مدتهاست گمت کردم
مدتهاست
....
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
اما هنوز مشق شبش مونده بود
چشماشو بست و به دستی فکر کرد که
آروم آروم داره مشقاشو می نویسه
....
صبح شد
با عجله و داد و بیداد مامان لباس پوشید و دوئید تو کوچه
تا مدرسه با خودش می گفت :
شاید نوشته باشدش..
...
با ترس دفترشو باز کرد
خانم معلم داشت میز به میز مشقا رو خط می زد
نگاهی به صفحه دفتر انداخت
خالی بود
دلش ریخت پایین
پس..؟!
حالا چی می شد؟
خودشو برا سرزنش معلم و کتک مامان آماده کرد
...
در زدند
خانم اسدی !؟ بدوبیا دفتر تلفن داری ..
...
خانم معلم با گریه و عجله رفته
دفترشو بست و با بچه ها رفت تو حیاط
خانم ناظم داشت از یه تصادف حرف میزد و با ناراحتی سرشو تکون می داد ..
...
بچه ها توپ بازی می کردن
نشست رو صندلی حیاط
چشماشو بست و فکر کرد
....
کاش دیشب مشقاشو نوشته بود
![]()
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
سلام
هنوز که منو یادت نرفته
منی که تا حالا دنبالت گشتم و پیدات نکردم
پیدات می کنم
یه روز دور
یا یه روز نزدیک..![]()
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو