اولین روز امامت آقاست.
بعد مدتها خوشحالیم. چقدر برای من اس ام اس آمد . چقدر شوق .. چقدر امید .. چقدر انتظار
عزیز دل ماست .. سرور ما .. تاج سر ما .. و ما چقدر به این مولا مفتخریم .
به مولای آبها و زلالی ها . ..
امروز قند توی دلمان آب می شود . غصه ها کم رنگند تنها دوری شماست (مولای من ) که ته رنگ غروب را در دلمان نشانده ..
منتظریم .. و نگاهمان به در مانده تا .. برگردی!
می شود آیا با گلهای نرگس نگاهت ما را با عطر غزلهای بیداری آشنا کنی ؟!
با آفتاب و آسمان ؟!
با مهر!؟
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو

به سال جدید که می رسیم از خودم فاصله می گیرم.
برای فهمیدن گذر ۳۶۵ روز .. کمی در خودم مکث می کنم .
خوشحالم از این که به من مهلت زیستن دادند و خوشحالم که لیاقت تا کمی بعد بودن را دارم .
سرم را می برم به سمت آسمان و خیال می کنم .
این که بدانی یک نفر به تو اهمیت می دهد و برایش مهم هستی کافی ست تا زندگی را باز هم ادامه بدهی .
با امید ..![]()
گل من ! شاید. . باید بهار را بدون تو تجربه کنم .. اگر چه در منی و من روئیدنت را در خود حس می کنم .
...
در کنار همه دلتنگی ها.. یادکن . مسافر کوچولویت را..![]()
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
شاید امروز به خودم اجازه نوشتن نداده بودم بهتر بود .
این روزها که کمتر به فکر تو هستم .![]()
![]()
تقصیر من نیست .هوا (منظور همون هوای دلمه ) کمی با من سر ناسازگاری گذاشته و از همه بدتر این که یه عصر جمعه غم انگیزه !!
باید منتظر یه زمان بهتر می ماندم ولی اینم مشکل منه که یه کم عجولم .
هفته سختیه که داره از سر من واین مردمی که می شناسم عبور می کنه .نگران خودمون هستم . نگران این مردم . تو شاید از دلواپسی چیزی ندونی اما من یه حس عجیب مثل حس .. گم شدن دارم یا منتظر شدن ..من که رفتم شاید این حسو تجربه کرده باشی(شاید..!!
)
لطفا برای ما (من و دور وبری هام) دلت خواست
دعا کن(بلدی؟)
تا چند روز دیگه ما قراره تو ی یه امتحان سخت که خدا توش یواشکی مراقب گذاشته شرکت کنیم
البته معلوم نیست همه بیان. یه عده که اصلا نمی رن یه عده می رن و ناراضی یه عده هم خوشحال تمومش می کنن . اما خیال نکنی تموم تموم می شه ها .. ! نه ! ادامه داره . تا موقعی که بارمو ببندمو بیام همین بساطه(ببخشید ..منظورم اینه که ادامه داره ).
دلم شورمی زنه(یعنی دلواپسه.. نگران ..! بی تاب ..! بیشتر از این نمی تونم توضیح بدم )
ببین گل من ! درسته تو اون جایی و سر از کار ما در نمی یاری ولی .. برای زودتر برگشتنم..!نه! برای به موقع برگشتن لازمه درست و درمون جواب پس بدم . خدائی دعا کن
.
شکر ! خدا رو می دونم خوب می شناسی . . همینه که امیدوارم می کنه.![]()
![]()
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو
یادت می یاد؟
سفر من از همون روزی شروع شد که ما با هم بحث کردیم و تو به من گفتی :
خوب.. (از اخلاقم یا از قیافه ام یا ..درست یادم نیست )خوشت نمی یاد می تونی بری ؟
رفتم تو فکر ..!
می دونی چیه ؟ من اصلا درباره رفتن تا اون موقع فکر نکرده بودم .
اصلا نمی دونستم که جاهایی هست که با سیاره کوچولوی من خیلی فرق داره .
از همه مهمتر من نمی دونستم چرا باید برم ؟
ولی رفتم .
چون توی دلم یه اتفاق تازه افتاد .یه حس تازه پیدا شد . گرفت .!
این تعبیر آدماست که مثلا دل من از یک اتفاق می گیره یعنی قصه دار می شه.
شبه !..دیره .. !خسته هستم و هنوز تو فکر تو هستم .
نمی دونم کی میشه بر گردم ولی هر وقت تونستم می یام تا یه صفحه دیگه از زندگی با آدما رو برات تعریف کنم .
تابه یادم بمونی و یادت بمونه که یادت هستم .
....
!!
مسافر کوچولوی یه کم خسته !
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو