تبليغاتX
شازده کوچولو

و خدايي که در اين نزديکي است ... لاي اين شب‌بوها .... پاي آن کاج بلند .... روي آگاهي آب .... روي قانون گياه .... من مسلمانم .... قبله‌ام يک گل سرخ ..... جانمازم چشمه .... مهرم نور .... دشت سجاده من .... من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم .... در نمازم جريان دارد ماه .... جريان دارد طيف .... سنگ از پشت نمازم پيداست .... همه ذرات نمازم متبلور شده است …من نمازم را وقتي مي‌خوانم .... که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو .... من نمازم را پي «تکبيره الاحرام» علف مي‌خوانم .... پي‌ «قدقامت» موج .... کعبه‌ام بر لب آب ..... کعبه‌ام زيراقاقي‌هاست .... کعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ .... مي‌رود شهر به شهر ... «حجرالاسود» من روشني باغچه‌ است .... زندگي رسم خوشايندي است .... زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ... پرشي دارد اندازه عشق... زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.. زندگي جذبه دستي است كه مي‌چيند....زندگي تجربه شب پره در تاريکي است … زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد…

عزیز دل ما ..

86/12/27 11:5 قبل از ظهر
  

اولین روز امامت آقاست.

بعد مدتها خوشحالیم. چقدر برای من اس ام اس آمد . چقدر شوق .. چقدر امید .. چقدر انتظار

عزیز دل ماست .. سرور ما .. تاج سر ما .. و ما چقدر به این مولا مفتخریم .

به مولای آبها و زلالی ها . ..

امروز قند توی دلمان آب می شود . غصه ها کم رنگند تنها دوری شماست (مولای من ) که ته رنگ غروب را در دلمان نشانده ..

منتظریم .. و نگاهمان به در مانده تا .. برگردی!

می شود آیا با گلهای نرگس نگاهت ما را با عطر غزلهای بیداری آشنا کنی ؟!

با آفتاب و آسمان ؟!

با مهر!؟

 

نوشته شده توسط : مسافر کوچولو


روئیدن

86/12/25 10:45 بعد از ظهر

       

به سال جدید که می رسیم  از خودم فاصله می گیرم.

برای فهمیدن گذر ۳۶۵ روز .. کمی در خودم مکث می کنم .

خوشحالم از این که به من مهلت زیستن دادند و خوشحالم که لیاقت تا کمی بعد بودن را دارم .

سرم را می برم به سمت آسمان و خیال می کنم .

این که بدانی یک نفر به تو اهمیت می دهد و برایش مهم هستی کافی ست تا زندگی را باز هم ادامه بدهی .

با امید ..

گل من !  شاید. . باید بهار را بدون تو تجربه کنم .. اگر چه در منی و من روئیدنت را در خود حس می کنم .

...

در کنار همه دلتنگی ها.. یادکن . مسافر کوچولویت را..

 

نوشته شده توسط : مسافر کوچولو


خدائی دعا کن..

86/12/17 7:34 بعد از ظهر
 

شاید امروز به خودم اجازه نوشتن نداده بودم بهتر بود .

این روزها که کمتر به فکر تو هستم .

تقصیر من نیست .هوا (منظور همون هوای دلمه ) کمی با من سر ناسازگاری گذاشته و از همه بدتر این که یه عصر جمعه غم انگیزه !!

باید منتظر یه زمان بهتر می ماندم ولی اینم مشکل منه که یه کم عجولم .

هفته سختیه که داره از سر من واین مردمی که می شناسم عبور می کنه .نگران خودمون هستم . نگران این مردم . تو شاید از دلواپسی چیزی ندونی اما من یه حس عجیب مثل حس .. گم شدن دارم یا منتظر شدن ..من که رفتم شاید این حسو تجربه کرده باشی(شاید..!!)

لطفا  برای ما (من و دور وبری هام) دلت خواست دعا کن(بلدی؟)

تا چند روز دیگه ما قراره تو ی یه امتحان سخت که خدا توش یواشکی مراقب گذاشته شرکت کنیم

البته معلوم نیست همه بیان. یه عده که اصلا نمی رن یه عده می رن و ناراضی یه عده هم خوشحال تمومش می کنن . اما خیال نکنی تموم تموم می شه ها .. ! نه ! ادامه داره . تا موقعی که بارمو ببندمو بیام همین بساطه(ببخشید ..منظورم اینه که ادامه داره ).

دلم شورمی زنه(یعنی دلواپسه.. نگران ..! بی تاب ..! بیشتر از این نمی تونم توضیح بدم )

ببین گل من ! درسته تو اون جایی و سر از کار ما در نمی یاری ولی .. برای زودتر برگشتنم..!نه! برای به موقع برگشتن لازمه درست و درمون جواب پس بدم . خدائی دعا کن .

شکر !  خدا رو می دونم خوب می شناسی . . همینه که امیدوارم می کنه.

نوشته شده توسط : مسافر کوچولو


یادت می یاد..؟

86/12/12 8:48 بعد از ظهر

 یادت می یاد؟

سفر من از همون روزی شروع شد که ما با هم بحث کردیم و تو به من گفتی :

خوب.. (از اخلاقم یا از قیافه ام یا ..درست یادم نیست )خوشت نمی یاد می تونی بری ؟

رفتم تو فکر ..!

می دونی چیه ؟ من اصلا درباره رفتن تا اون موقع فکر نکرده بودم .

اصلا نمی دونستم که جاهایی هست که با سیاره کوچولوی من خیلی فرق داره .

از همه مهمتر من نمی دونستم چرا باید برم ؟

ولی رفتم .

چون توی  دلم یه اتفاق تازه افتاد .یه حس تازه پیدا شد . گرفت .!

این تعبیر آدماست که مثلا دل من از یک اتفاق می گیره یعنی قصه دار می شه.

شبه !..دیره .. !خسته هستم و هنوز تو فکر تو هستم .

نمی دونم کی میشه بر گردم ولی هر وقت تونستم می یام تا یه صفحه دیگه از زندگی با آدما رو برات تعریف کنم .

تابه  یادم بمونی و یادت بمونه که یادت هستم .

....!!

مسافر کوچولوی  یه کم خسته !

نوشته شده توسط : مسافر کوچولو