ما رو به رفاقت قبول داری یانه؟
کم کم دارم شک می کنم که ما رو به رفاقت قبول داری یا نه؟
کم کم که عادت می کنم به سکوتی ناخواسته و چشمانم به نقطه ای دور که نمیدونم کجاست خیره میشه ..
این نگرانی ها رو جدی بگیرم یانه؟ این حس مرموز و ناخوشایند نمیدونم برای چی رو ..؟
رفتم سر مزار عیوق و با هم حرف زدیم..
برای امام از دور سر تکون دادم..
یادت نره من عشق آبم .. عشق بارون.. عشق ستاره ها ..؟!
یادت نره دارم روی بالهای تنبلم کار میکنم..؟
یادت نره رفیقتو ..!
از این جا نه میتونم برات کامنت بزارم نه اس ام اس بزنم و نه دست تکون بدم..
از این جا فقط یه پر برات میفرستم..
یادگار عهد قدیمه ...تا یادت بیاره منو..
دلخور نیستم.. فقط مدتیه حرفی برای گفتن ندارم..
تو این هیر و ویر گاهی شعر سری به من میزنه و بی صدا میره..
سکوت .. نه! بد نیست.. فقط هنوز بهش عادت نکردم.
..
گاهی زمزمه می کنم:
..امروز چشمانم تو را میجست
...احساس کردم جای تو خالی است
..احساس کردم میدهم از دست
..در چشمهایم موج نورت را.!
و..
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو