
سلام رفیق شفیق من
هر چند وقت یک بار می آیم میروم روی اعصابت..
ببخش.. به این بهانه تحمل کن که خیل وقت است از گل سرخ خبری ندارم.
سنگ که نیستم.؟ هستم؟
یک لحظه دلم تنگ شد . دلم تنگ شد برای این که بگویم یادم هست خیلی دوستت دارم.
یادم هست خیلی دوستم داری.
فقط همین. !
حالا می گویند تو همه جا هستی .. ولی من همه اش آن بالاها دنبالت میگردم..
این طوری گمانم سرم به شهاب سنگ بخورد .. ولی ملالی نیست.
این محبت لایتناهی را بچسبم بس است.
این حرفهای صد تا یک غاز هر چند وقت یک بارم را جدی نگیر..فقط بخندو بگذر..
از آن ریزه های محبتت ، از آن اعماق غیر قابل دست یافتنی آسمان ، از آنها برایم کنار بگذار..
میدانم که دستت خالی نیست. هیچ وقت دستت خالی نمیشود..
قلک دل من به جرینگ جرینگ همان سکه ها احتیاج مبرم دارد.
میدانم ،نه توی مرامت نیست.
نیست که این همه روی مرا زیاد کرده ..
با این همه ...
نمیدانم کی نوبت من و گل سرخ میشود؟!
تو میدانی؟!
...
همچنان مهربانی کن. همچنان.
نوشته شده توسط : مسافر کوچولو