تبليغاتX
شازده کوچولو - ای کبوتری که می روی...

و خدايي که در اين نزديکي است ... لاي اين شب‌بوها .... پاي آن کاج بلند .... روي آگاهي آب .... روي قانون گياه .... من مسلمانم .... قبله‌ام يک گل سرخ ..... جانمازم چشمه .... مهرم نور .... دشت سجاده من .... من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم .... در نمازم جريان دارد ماه .... جريان دارد طيف .... سنگ از پشت نمازم پيداست .... همه ذرات نمازم متبلور شده است …من نمازم را وقتي مي‌خوانم .... که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو .... من نمازم را پي «تکبيره الاحرام» علف مي‌خوانم .... پي‌ «قدقامت» موج .... کعبه‌ام بر لب آب ..... کعبه‌ام زيراقاقي‌هاست .... کعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ .... مي‌رود شهر به شهر ... «حجرالاسود» من روشني باغچه‌ است .... زندگي رسم خوشايندي است .... زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ... پرشي دارد اندازه عشق... زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.. زندگي جذبه دستي است كه مي‌چيند....زندگي تجربه شب پره در تاريکي است … زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد…

ای کبوتری که می روی...

88/01/11 2:23 بعد از ظهر

حرفهای بی جهت نگفته ام

در دلم دخیل بسته اند..

از تمام لحظه های این سکوت خسته اند

مثل زخم های کهنه ای که باز می شوند

از صمیم قلب سرشکسته اند

کاش میشد از میان راه هم ُجاده ای به سمت آسمان کشید

رنگ بی ملال ماه را گرفت ُطعم مهربانی تو را چشید

گرم و تازه می شود گمان کنمُ لحن سرد حرفهای من

خنده را دوباره زنده می کندُ در تمام لحظه های من

این اجابت قریب را ُسخت منتظر نشسته ام

از تمام لحظه های سردُ از سکوت تلخ خسته ام

ای کبوتری که می رویُ از حصار این ملال پر غبار

با درختها بگو چه می کند ُ با دل شکسته زخم انتظار

کنج باورم نشسته امُ با تمام خاطرات دور

از نگاه من عبور می کنندُ لحظه های خسته صبور

وقت رفتن است ُ مثل اشکها

غنچه های بغض من شکفته اند

در حریم جاری سکوت  ُرنج خویش را نهفته اند

با همین بهار سرزدهُ با همین طلوع می روم

زیر چشم ماه آفتابُ چون ستاره ناپدید می شوم

...

ای تویی که می رسی ز راهُ تا غروب منتظر نمان

قطره اشکی نثار کنُ در سکوت فاتحه بخوان

گرچه حرفها هنوز هم ُ
در دلم دخیل بسته است

قسمتت نبود بشنویُ
عهد بین ما گسسته است.

...................شازده کوچولو

نوشته شده توسط : مسافر کوچولو