تبليغاتX
شازده کوچولو - دوست چندین ساله و پیام کوتاه..

و خدايي که در اين نزديکي است ... لاي اين شب‌بوها .... پاي آن کاج بلند .... روي آگاهي آب .... روي قانون گياه .... من مسلمانم .... قبله‌ام يک گل سرخ ..... جانمازم چشمه .... مهرم نور .... دشت سجاده من .... من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم .... در نمازم جريان دارد ماه .... جريان دارد طيف .... سنگ از پشت نمازم پيداست .... همه ذرات نمازم متبلور شده است …من نمازم را وقتي مي‌خوانم .... که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو .... من نمازم را پي «تکبيره الاحرام» علف مي‌خوانم .... پي‌ «قدقامت» موج .... کعبه‌ام بر لب آب ..... کعبه‌ام زيراقاقي‌هاست .... کعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ .... مي‌رود شهر به شهر ... «حجرالاسود» من روشني باغچه‌ است .... زندگي رسم خوشايندي است .... زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ... پرشي دارد اندازه عشق... زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.. زندگي جذبه دستي است كه مي‌چيند....زندگي تجربه شب پره در تاريکي است … زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد…


این را یکی از دوستانم که گاه گاهی یادش می افتد من هم زنده هستم برایم فرستاده:

هدیه به دیدگان بینا! حسد خانه ایست در تمامی انسانها با وسعت های گوناگون.

بار اول که خواندم گفتم:

چقدر عمیق!

بار دوم که خواندم گره ابروهایم در هم رفت که حالا چرا برای من فرستاده ؟ ...حسد؟!

بار سوم که خواندم دیدم نه! آن قدر جمله عجیبی است که دلم می خواهد برای دوستانم بفرستم.

بار چهارم که خواندمش دستم رفت روی دکمه پیام کوتاه و شماره یک دوست چندین ساله را انتخاب کردم و ..

نفرستادم...

به نظرم رسید که ممکن است به دل بگیرد..

ممکن است.!!

.. کمی فکر کردم و به این نکته رسیدم که تا به حال با این اندیشه های استرلیزه شده و به کسی برنخورنده چقدر ممکن است از خلوص قلب و نیات فاصله گرفته باشم.؟

آخرش نفرستادم.

نشد..

هر چه کردم...!!!

اندازه فاصله ها کمی دستم آمد.

نوشته شده توسط : مسافر کوچولو