گاهی خنده قاه قاهش را می شنوم
گاهی وقتی اصلا امیدی نداری
از راه می رسد
به نظر تو
آمدنش کاملا عجیب و بی موقع است
به نظر تو
باید زودتر می آمد
به نظر تو ..
اما کسی توجه نمی کند همه حیران آمدنش هستند
من این طور موقع ها
وقتی که خیلی خیلی احساس بی پناهی دارم
نزدیک بودنش را درک می کنم.
درک می کنم که با ماست و همراه.
...
گاهی خنده قاه قاهش را از همین نزدیکی ها می شنوم.
گاهی می شنوم که شعرهای عاشقانه می خواند وبا باران فرو می ریزد بر سرمان
گاهی گرمای دستش را که روی صورت کودکان گل سرخ رویانده درک می کنم که از کنار گوشم رد می شود.
...
من از ضربان قلبم که تند تند می زند می فهمم
همین نزدیکی هاست.
همان بهار همیشه.
پی نوشت:
لبخندی زیباتر از لبخند امام پیدا نکردم.
وقتی قیصر می گوید: لبخند تو خلاصه خوبی هاست.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۲۳ ساعت ۴:۳۴ ب.ظ توسط مسافر کوچولو
|
این جاده ها کدام به آن خسته می رسند...